حكيم زجاجى

967

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به كوه اندرون كرد اول مقام * پى مرغ و ماهى بگسترد دام نخست آدمى اوست اندر زمى * از او پيش‌تر خود نبد آدمى گروهيش آدم نهادند نام * گروهى كيومرث با نام و كام از او شصت تا يزدگرد است شاه * شمرده شب و روز با سال و ماه بزرگى ايشان در اين روزگار * تو بشمار تا چار نوبت هزار بر اين گير هفتاد سال و دو ماه * بر آن نوزده روز ديگر بخواه زن او خواست از دست مردان پيش * درآورد زير خراجات خويش چو پيوستگى كرد با زن نخست * از او دانهء نخل مردم برست از او دان تو آيين زن خواستن * نيرزد در آن كار جان كاستن سر مايهء تخم مردم از اوست * از او دان نه خود را همى مغز و پوست چهل سال و يك ماه بد پادشاه * بياراست ديهيم و اورنگ و گاه به تن بر ورا جامه بودى ز پوست * مرا و تو را پوشش از پند اوست « 1 » ورا در عجم بود گلشاه نام * بلى در عرب آدم است آن همام مرا ز آن‌كه توكيل ( ؟ ) او بد ز گل * پس آن‌گه درآميخت با جان و دل پادشاهى هوشنگ چهل سال دگربار گل در دلم خاك شد * گلى بود زى عالم پاك شد پس از وى جهاندار هوشنگ بود * شهى شاهد و خسروىشنگ بود ز پشت سرافراز گلشاه‌شير * كه شاهى بدى نامدار و دلير ز پشت سيامك بدى ماه‌روى * كه پور كيومرث بد نامجوى . . . . . . . . . . بود با آب آن‌گه يقين * كه ديوش شكست اندر آن جنگ و كين يقين نام هوشنگ بد پيشداد * كه مىكرد با خلق ز آن پيش داد برون كرد آهن ز سنگين حصار * بر اين هم نكرد آن گزين اختصار ز آهن بسى آلت نغز كرد * هنرمند عالم بدى شيرمرد

--> ( 1 ) پوست